حیف زندانیان


حیف زندانیان
او گرفتار شد، ماهیگیر رفت

خبر دلت به من نفس راحتی داد
روزی که صبرم به پایان می رسد

رحمت اسیر است، توری از شر
نشاد با صد آرزو رفت

خوشحالم که در مسابقات دامن کاشان موفق شدید
انگار دستمان نابود شده است

آه، از دمی که فقط با او گرم است
نشستن در خون، چون باد می وزد

خونش مثل تیغ غم است رب حلال
ماهی که از دست شما فرار کرده است

امروز کوه ها و بیابان ها پر از اندوه است
مجنون رفت فرهاد رفت