تازه واردها در بازار زباله تهران اوج می گیرند/ پدرانی که زباله می فروشند




بار اول خیلی سخت بود. من اصلا به کیسه ها دست نزدم. حوالی نیمه شب رفتم تا کسی نتواند مرا ببیند. به مغازه ای در خیابانی خلوت زدم. این کیسه های زباله پر بود. کیسه ها را از سطل بیرون آوردم و آنها را در جاده خالی کردم. نور موبایلم را در خاک گرفتم. مقوا، قوطی و پلاستیک را نزدیک پوشک کثیف، تفاله میوه و ضایعات سبزیجات دیدم، اما نمی‌توانستم آن را لمس کنم. بوی او حالم را بد کرده بود. بردمش کنار زباله. جلوتر رفتم و در خیابان نشستم و گریه کردم.